X
تبلیغات
ترنج - شعری از نادر ابراهیمی

چشمان تو چیزی دارد که مرا وادار به نوشتن می کند

ای قلب آشفته، آرام، آرام، آرام!

این، تنها قفس سینه نیست که برای تو تنگ است.

تو، در سراسر جهانی چنین ستمگر و بی ایمان، احساس فشردگی،

کوبیدگی، دردمندی، نفس تنگی و خفگی خواهی کرد.

در جهانی چنین ستمگر، چنین بی ایمان.

اما، این قفس، اگر تنگ است و تاریک، دردآفرین و درد بخش...

لااقل خانه ی توست

لااقل ملک توست

لااقل آشنای تو، رفیق تو، همسایه ی تو، هم صدا، همسفر، هم سخن، هم پیاله، هم درد و هم آرزوی توست.

اینجا بمان، بنال، بسوز، بمیر...

اما هر گز نگو: شاید آنجا آسوده تر باشم، آرام تر، آزاد تر، بی دغدغه تر، خوشبخت تر، راضی تر...

تو اینجا، در نزدیکترین فاصله با آسودگی، آرامی، آزادی، خوشبختی و شادمانی جای داری؛ در نزدیکترین فاصله...

ای قلب! انچه دیگران تجربه کرده اند تجربه مکن

مگر آنکه خالی خالی خالی باشی...

 

+ ساعت 21:5 نويسنده مونا |