دی جِی

 وقتی بعد از تارم ... سه تار خریدم و برای اولین بار زدم  فقط یاد یه جمله بودم :

شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم/ مارا به سخت جانی خود این گمان نبود...


پ. ن : دیروز یک نفر می گفت مدتهاست به من علاقه دارد و از این حرفا که همه بلدیم برای شنا کردن . بعد می گفت تفاهم نامه ی ما در آسمان است (البته نه به این سیاق ) و dj بود. این که dj باشی خب خوب است یعنی راستش نمی دانم خوب است یا نه . اما فقط فکر کن من چه شکلی بودم آن روز :). تفاهم هم لغت عجیبی است...

با بعضی آدمها نمی شه حرف زد . ولی حرفایی هم هست که نمی شه نزد . اینو یادت باشه که وقتی یه نفر رو نتونی درک نکنی یا نخوای درک کنی  و سعی نکنی علایقش رو در کنار خودش دوست داشته باشی یا لاقل بهشون احترام بذاری و بازجوییشون نکنی ،باید انتظار داشته باشی که یه روز اون آدم بی احساس ترین  ادم می شه نسبت به تو. حالا فرقی نمی کنه که دوست باشی، همسر باشی ، فرزند باشی ، پدر یا مادر باشی . مهم اینه که بدونی فاصله یه روزه ایجاد نمی شه و این تو ذوق زدنایی که برات تکلیف شده یه سدی رو ایجاد می کنه که هر چه قدر هم خوب بودی و محبت کردی پشت اون سد می مونه. خلاصه خواستم بگم مواظب درونیات آدما  باشین. یا شاید برای خودم نوشتم که اگه بزرگتر شدم یادم بمونه داستان به این سادگی ها اتفاق نمی افته ...