سزارین

تو که کاری نکردی عزیزم

فقط آمدی و رفتی

پس من از که حامله ام؟

 

چرا رنگ و شعر بالا می آورم؟

این کیست که درونم لگد می زند؟

چرا هر بار که می خواهد لگد می زند؟

چرا سقط نمی شود؟

به جهنم که طبیعی زاده نمی شود

من به درد زایمان عادت دارم

 

قلمم را بر می دارم

و خود را سزارین می کنم

من کودک خود را می زایم و

 تو کودک خود را می بینی

وااااااای

جواب مثبت است

در کمال ادب عرض می کنم

ما همه حامله ایم

سرکش

مردها موجودات عجیبی هستند. درست مثل زنها. اما گاهی دلم برایشان می سوزد. درست وقتی برای زنها دلم می سوزد. اما فرق دارد. مردها رنج اگر می کشند اجباراست و ایثارِ تمام . اما زنها یوغ بندگی را با عشق، رنج می کشند. چیزی که در درون زنها من یافتم میل به بندگی و اسارت است. چیزی که با تمام توان می پذیرند و ناگاه در آگاهی به یاد آنچه هستند و می بایست می بودند می افتند. درست همین جا من به مردان حق می دهم که این موجود سرکش را پس از سالها صبوری و بندگیِ اختیاری نشناسند. ترحم زیباتر از دلسوزی است در این مواقع.

تا زمانی که میل به ذوب ناگهانی و بندگی در تن تک تک این زنان پرسه می زند ، و تا زمانی که ارزش نهادی زن در سکوت و مدارایی ، عفت نامیده می شود؛ آری درست تا همین زمان دلم می سوزد برای تمام مردانی که زنانی به ناگاه سرکش می یابند!