مرنجان دلم را... که  این مرغ وحشی... ز بامیکه برخاست

                            مشکل نشیند

Tango

But what am I doing there
I sink into your depths
What time is it and what fire is drowning me
Is it dark or bright, I don't know
My skin sticks to the red of your blood that moves
And flows towards me
I dance and I fight

And I twist my ankles around you
My legs fold themselves
I circle your hips
On my waist your hands play
I pray in vain but you laugh, a thirst satiated
I dance or I fight
I don't know, I don't know

Tango my love
You're hurting me and my fate
It is the good that consumes me
When my body writhes
Tango my love
Animal or matador
One of us is the strongest
When my body writhes

But doubt settles
I feel like I'm on the run
Life pushes me in the race
My body that pushes you away
Your movements remind me that you are not with me
The right that I owe you, I dance and I fight
But how to say to whom, to what, to whom I belong
When to belong to no one but you is the challenge
And if I told you that there was someone else
I dance and you fight
I dance and you fight

Tango my love
You're hurting me and my fate
It is the good that consumes me
When my body writhes
Tango my love
Animal or matador
One of us is the strongest
When my body writhes

Tango my body
It doesn't belong to you yet
And if my soul leaves it
My body, it writhes

بر بساطی که بساطی نیست ...

زندگیمون شبیه طاعونه

هر دوتامون دچار واگیریم

ما به تقدیر هم گره خوردیم

هر دوتامون یه جور می میریم

از سکوت غریب این خونه

از صدای نوار می ترسیم

هر دومون روی ریل خوابیدیم

هر دومون از قطار می ترسیم

شب به شب زیر سقف این خونه

هر دو از هم جُذام می گیریم

از کسایی که عشقمون بودن

روی هم انتقام می گیریم

هر دومون عاشق کسی بودیم

هر دومون دل به هم نمی بندیم

مار خوردیم بلکه افعی شیم

نیشمون بازه و نمی خندیم

بین ما زندگی ترک خورده

هر دوتامون دچار طاعونیم

درو محکم ببند راهی نیست

باید این خونه رو بسوزونیم

روزبه بمانی

secret

نشود فاش کسی ،

آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر،

نامه رسان من و توست

عاشق این روزایی هستم که تهران در بند است  و هیچ خبری از رفت و آمد ها نیست. همه جا آرام. درست همین روزاست که فقط دوست دارم در خونه بمانم و سری به شهر ارواح نزنم. چون همین روزاست که می شود اندکی زندگی مجردی را لمس کرد.این که با دل سیر به کار و کتابت برسی و هر وقت میل داشتی ناهار و شامت و بخوری و شاید اصلا نخوری. و به وضوح لحظاتت و با عطر چای و عود پر کنی. این که نگران نباشی بیرون از اتاق تو جهان یا خانه چه خبر است و کجا آشفته است و تا هر وقت که میل کنی  cohen هایت را گوش کنی و مجبور نباشی چراغ اتاق را با نور چراغ مطالعه ات ترکیب کنی. این که تا هر وقت بخواهی سازت را بزنی و نگران نباشی کسی هر آن اعتراض کند و بند دلت پاره نشود وقتی کسی بی محابا و ناگهان به اتاقت می آید و افکار رفته ات را پاره می کند و به سایه های خانه بند می زند. این  که خیالت جمع باشد که نه تو با کسی کار داری و نه کسی با تو و موبایلت را با آسودگی خاموش نگه داری و ساعت را کوک کنی و بگذاری هر چه قدر می خواهد بزند ، اینجا خبری از برنامه های منظم نیست. این که از قضا فیلمی ببینی و آن پرسه در مه مثلا باشد و بدانی که این فیلم ترکیب تمام فیلم هایی بود که دیده ای و با هیجان مطمین باشی همه چیز تقلید وار است و زیبا. و این که نهارت را پشت میزت با face book   میل کنی و ببینی که چقدر دنیا جک شده است این روزها و چه دامان بیهوده ای را نوازش می کنند آدمها. چه قدر وقتی تنهایم کارها  بی اصول ، به آرامی و سریع درست می شود.
همه چیز خوب است اگر گاهی باشد...

بهانه

ماسک های بیهوده

خیابان های قدیمی

و بهانه های زندگی

که همچون لقمه های هزار بار جویده شده

میان هم تقسیم می کنیم

هیچ چیز به ما نمی آید

نه این زندگی رنگ و رو رفته

و نه خوابهایی که نمی دانم چرا تعبیر نمی شوند

به من نگاه کن ... نترس ... من به تو مبتلا شدم

حرف زدن و نزدن هم گاهی یه مرضه. مثل دل پیچه . اصلا این کلام چیز عجیبیه. الان از اون احوالات دارم که نه می خوام حرف بزنم و نه می تونم آروم بگیرم. از اون احوالات که ناشی از اتفاقای ناخواسته است. می دونی اصلا یه جوریم. نمی دونم چه جوری بگم ولی همه چیز بین من و شهنازه. خیلی به هم وابسته  شدیم. و من مجبورم به خاطر شرایط کارم چند وقت بی ساز شم. و این داره عذابم میده.خیلی.

باز آ ببین در حیرتم ... بشکن سکوت خلوتم

چون لاله ی تنها ببین... برچهره داغ حسرتم

طغیان می کنی
در شعرهایم !!!!
می پیچی
به اصالت زنانه ام !!!!
تاب می خورم !!
سرگیجه می گیرم !!!
گنگ و مشوش می شوم !!!!
ناخوانا !!!!
سوره چشمانت را ترجمه می خواهم !!!!
سربه راه نمی شوم !!
توبه را توبه می کنم !!!
درد زایمان می کشم
.... و
فرزند نارس نفسهایت
متولد می شود !!!!!!
( ونوس . م )