رودم 

رودابم 

مرگ در من روي ميشويد 

و خيال ميورزد 

و آبي ميشود 

رستم ميبارد برخاك...

عشقه

« عشق را از عَشَقه گرفته اند و آن گیاهی است که در باغ پدید می آید در بن درخت، اول بیخ در زمین سخت کند، پس سر برآرد و خود را در درخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد، و چنانش در شکنجه کند که نم در درخت نماند و هر غذا که به واسطه ی آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود... »
سلوک # محمود دولت آبادی #