دل خسته از گنجشکها و حوض نقاشی ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۲۷ ساعت 1:30 توسط مونا
|
سقط 4 ماهه ... رنگ ، لبخند ، سیاهی و بعد خون ... درد داشت ... اما باید اتفاق می افتاد.
جلوی بعضی اتفاقا نمی شه ایستاد . نه برای افتادنشون و نه برای نیفتادنشون ...
پ.ن : شده تاحالا نخوای بنویسی چون می ترسی ؟ تاریخ همیشه تکرار می شه ...
پ. ن 2 : نپرسید لطفن
و در ادامه :
"مشكل از اونجايي شروع شد كه فكر كرديم بايد همه تلاشمونو بكنيم."