برای عاطفه ی دلم
امشب ستاره ای دیدم که می درخشید برای من یا برای تو. می درخشید. بی آنکه بپرسد چرا. و بی آنکه بپرسد چه کسی به آن خیره شده می درخشید.
مثل فانوس شب شده بود. روی پنجره ی اتاقک دل من. مثل نوری بی ابهام بر تاریک روشن پهنای دلم می خندیدو به نظاره ی موجود کوچکی نوپا بر درگاه دلم می بالید.
گل خوش بوی خیالم عاطفه ی من امشب که نه هر شب تویی که به هر ستاره چشمک می زنی بی آنکه چشمهایمان باز باشد و بی آنکه نگاهمان در هم اسیر.
نازنینم ابری باش بر گذر ستاره مان ماهی باش پر نور تر از وجودمان و امیدی باش برای درخشیدنمان .
اگر گاهی دل کوچکم می گیرد و لبخندت را برای خود اسیر می کنم تو به من ببخش که نوازی باشد بر تار دلتنگیم و نمی برای گونه هایم و عبوری برای پروازم
تا تو که بهترینمی تا زیبایم
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند