كمدي الهي اثر جاودانه ي دانته است .فردي كه 600 سال پيش ناباورانه در كشاكش دوزخ و برزخ و بهشت به توصيف ارواح و دردهايشان و شادماني پايان ناپذير آنها مي پردازد.
كمدي الهي شامل سه كتاب حدودا 900 صفحه اي است كه هر يك شامل لااقل 200 صفحه مقدمه در مورد افكار دانته و شخصيتهاي دنيايش است كه مجازي از دنياي واقعي است.
دانته شبانگاه در جنگلي خوفناك گم مي شود و ورود او به دنياي برزخ به كمك روح ويرژيل نويسنده ي عالي قدر انه ايد هدايت مي شود .ويرژيل از افرادي است كه دانته در كمدي خود اورا مظهر روح ازلي و منطق و خرد مي نامد .
دوزخ چون قيفي مي ماند كه با شروع از آن جنگل به مركز زمين ختم مي شود و هر جه به نوك قيف نزديك تر مي شويم عذاب و درد دوزخيان افزوده مي شود.او و همراهش دايره هايي را مي پيمايند كه هر يك شامل گروه خاصي از عذاب شوندگان است كه با نام سرودهايي خوانده مي شوند.
سرانجام پس از گذران اين دواير و سي و چهار سرود، دانته به برزخ و سپس به بهشت قدم مي گذارد...
و از آنسوي زمين به دنياي ما بار ديگر وارد مي شود.
در كتاب او همه چيز نمادين است و كاهي برگرفته از اسطوره هاي يوناني و داستان انه ايد و لحن حماسي آن است.
او نيز جون بسياري اسير عشقي شده است كه روحش را متعالي كرده است .برخلاف بعضي انسانها كه او را عبوس مي خواندند و گاهي درگير كتب بسيار، روح والاي او از مقامي بالاتر از ادراك ما بهره مي برده .
بئاتريس بانوي دانته كه او را مظهري از روح الهي مي داند در اين سفر گره گشاي اوست.
داستان عشق او به بئاترس از كودكي او كه تنها 9 سال در برابر بانوي 8 ساله داشت آغاز مي شود و سپس با نرسيدن به فرجامي ،مرگ بئاتريس21 ساله دنياي او را ويران مي كند و او را به نوشتن كتاب زندگاني نو وا مي دارد:
...لرزشي در قلبم حس كردم و گويي در حضور بانوي خجسته ي ضميرم بودم .سپس مكاشفه اي از عشق پيش رويم باز شد.درست در همان لحظه قلبم به تپش افتادو گفت مراقب باش...! الهه اي قدرتمندتر از من از راه رسيده است تا بر تو فرمانروايي كند...
و ...
سرود نخست
در نيمه راه زندگي خود را در جنگلي تاريك يافتم ...
به خود آمدم وز خواب غفلت پريدم ...
زيرا راه راست يكسره از ميان رفته و گم گشته بود...
آه چه سخت است سخن گفتن
ياد آن ترسي قديمي در دل و جانم پديد مي آورد
تلخي آن چنان است كه مرگ نيز به پايش نمي رسد...
ليكن خيري فراوان نصيبم گشت،
كه اينجا خواهم نوشت...
دانته در اين جنگل با سه حيوان برخورد مي كند كه هر يك مظهر چيزي هستند. اول با پلنگ كه مظهر هرزه گي و شهوتراني است و سپس با شيري درنده كه مظهر غرور و تكبر است و در آخر با گرگي ماده كه از همگي سهمگين تر بوده است و نمادي از حرص و طمع و آز است چيزي كه به گفته دانته اكثر مردم بدان دچارند.
اين سه حيوان همانهايي هستند كه انسانهاي گمشده را به اعماق دوزخ مي كشانند.
در كمدي الهي ورودي دوزخ مبهم است و او تنها با دنبال كردن ويرژيل مي تواند از دام اين حيوانات رهايي يابد :
( از زبان ويرژيل)
مكاني كه فريادهاي نوميدانه بشنوي!
و ارواحي كز ديرباز از غايت شكنجه و رنج
ناله بر آرند و زوزه كشند و مرگي دوم آرزو كنند...
سپس آن دسته از ارواح را بيني كه در لهيب خشنودند و به عروج به مكان قرب الهي
در موعد مقرر به لطف خدا آرزومندند...!
چنان چه خواهان صعود به آنجا باشي
روحي برتر و لايقتر از من راهنمايت بدان جا خواهد بود!
آنگاه به او مي سپارمت و با تو وداع مي گويم...
زيرا امپراطور والاي آن مكان
اراده فرموده مني كه روزي به تاج و تختش عاصي بودم
به قلمرو حكومتش گام نگذاشته و رهنمون بشر بدان مقصد نباشم!
قلمرواش در هر جا هست ...! ليك تخت حكومت و مقر و جايگاه عظيم الشان و رفيعش انجاست
خوشا به حال آنكه به بندگي او پذيرفته شده باشد!
لطف و رحمت بران كس باد...!
...
وقتي اينها را از سرود اول مي خوانيم به راحتي مي توان تشابه ميان اديان و روح يكتا را در ميان ذاتشان يافت!
(راستي در كتاب دانته در لحظه ي آفرينش خورشيد در صورت فلكي حمل يا قوچ يا همان فروردين خودمان بوده! خوش به حال فرورديني ها!)
منتظر سرود دوم باشين...