شعری از نادر ابراهیمی

ای قلب آشفته، آرام، آرام، آرام!

این، تنها قفس سینه نیست که برای تو تنگ است.

تو، در سراسر جهانی چنین ستمگر و بی ایمان، احساس فشردگی،

کوبیدگی، دردمندی، نفس تنگی و خفگی خواهی کرد.

در جهانی چنین ستمگر، چنین بی ایمان.

اما، این قفس، اگر تنگ است و تاریک، دردآفرین و درد بخش...

لااقل خانه ی توست

لااقل ملک توست

لااقل آشنای تو، رفیق تو، همسایه ی تو، هم صدا، همسفر، هم سخن، هم پیاله، هم درد و هم آرزوی توست.

اینجا بمان، بنال، بسوز، بمیر...

اما هر گز نگو: شاید آنجا آسوده تر باشم، آرام تر، آزاد تر، بی دغدغه تر، خوشبخت تر، راضی تر...

تو اینجا، در نزدیکترین فاصله با آسودگی، آرامی، آزادی، خوشبختی و شادمانی جای داری؛ در نزدیکترین فاصله...

ای قلب! انچه دیگران تجربه کرده اند تجربه مکن

مگر آنکه خالی خالی خالی باشی...

 

عشق به دیگری حادثه است

عشق به وطن ضرورت است

عشق به خدا ترکیبی از ضرورت و حادثه!

وداع مشکاتیان...

 

اما بخش کلیدی و تأثربرانگیز مراسم را همایون شجریان، فرزند استاد آواز ایران رقم زد که علی‌رغم اندوه و بغض فراوان بلندگو را به دست گرفت و گفت: «از خودم چیزی ندارم که قابل پرویز را داشته باشد، یکی از آثار خودشان را اجرا می‌کنم.» اشکش را از گوشه‌ی چشم پاک کرد و شروع به خواندن تصنیف زیبای «قاصدک» از ساخته‌های مشکاتیان بر روی شعر مهدی اخوان ثالث کرد و انصافاً با وجود درد و غمی که آشکارا در صدایش نهفته بود، به‌خوبی از عهده برآمد:

قاصدک! هان چه خبر آوردی
از كجا وز كه خبر آوردی
خوش‌خبر باشی اما
گرد بام و در من بی‌ثمر می‌گردی
انتظار خبری نيست مرا
نه ز ياری، نه ز ديّار و دياری باری...

 

شرح کامل را می توانید در ادامه ی مطلب گزارش تصویری ملاحظه کنید...

 

 

ادامه نوشته

این سوز ما امروز درد آمیز است!

نه طاقت به سر بردن و نه جای گریز است!

این چه تیغ است که چنین تیز است؟

نه جای آرام و نه روی پرهیز است!