ای قلب آشفته، آرام، آرام، آرام!

این، تنها قفس سینه نیست که برای تو تنگ است.

تو، در سراسر جهانی چنین ستمگر و بی ایمان، احساس فشردگی،

کوبیدگی، دردمندی، نفس تنگی و خفگی خواهی کرد.

در جهانی چنین ستمگر، چنین بی ایمان.

اما، این قفس، اگر تنگ است و تاریک، دردآفرین و درد بخش...

لااقل خانه ی توست

لااقل ملک توست

لااقل آشنای تو، رفیق تو، همسایه ی تو، هم صدا، همسفر، هم سخن، هم پیاله، هم درد و هم آرزوی توست.

اینجا بمان، بنال، بسوز، بمیر...

اما هر گز نگو: شاید آنجا آسوده تر باشم، آرام تر، آزاد تر، بی دغدغه تر، خوشبخت تر، راضی تر...

تو اینجا، در نزدیکترین فاصله با آسودگی، آرامی، آزادی، خوشبختی و شادمانی جای داری؛ در نزدیکترین فاصله...

ای قلب! انچه دیگران تجربه کرده اند تجربه مکن

مگر آنکه خالی خالی خالی باشی...