مردها موجودات عجیبی هستند. درست مثل زنها. اما گاهی دلم برایشان می سوزد. درست وقتی برای زنها دلم می سوزد. اما فرق دارد. مردها رنج اگر می کشند اجباراست و ایثارِ تمام . اما زنها یوغ بندگی را با عشق، رنج می کشند. چیزی که در درون زنها من یافتم میل به بندگی و اسارت است. چیزی که با تمام توان می پذیرند و ناگاه در آگاهی به یاد آنچه هستند و می بایست می بودند می افتند. درست همین جا من به مردان حق می دهم که این موجود سرکش را پس از سالها صبوری و بندگیِ اختیاری نشناسند. ترحم زیباتر از دلسوزی است در این مواقع.

تا زمانی که میل به ذوب ناگهانی و بندگی در تن تک تک این زنان پرسه می زند ، و تا زمانی که ارزش نهادی زن در سکوت و مدارایی ، عفت نامیده می شود؛ آری درست تا همین زمان دلم می سوزد برای تمام مردانی که زنانی به ناگاه سرکش می یابند!