قدر...
م . هیچ اتفاقی نیفتاد. و من هر روزم را سپری میکنم بی آنکه در من معجزه ای ، تولدی و شوقی و پری سوی تو شکل گیرد.
و از همه بیشتر نگران شبهای قدرت هستم . می ترسم که از راه برسند بیایند و باز من دستهایم را به آسمانت بلند کنم و به یاد آرم که هر سال این دستها بلند شدند و توبه کردند و خواستند و خواستند و خواستند. و باز توبه شکاندند و شکاندند و...
یعنی امسال رویی دارم تا باز به تو بگویم دوستت دارم؟! باز بگویم دوست دارم بندگی ات را. دوست دارم شنیدنت را خواندنت را و باز می ترسم.
می ترسم که امسال من آنی نشوم که تو خواسته بودی در ازای تمام خواسته های من.
خدایا نرسیده به شب های قدت کمکم کن تا قدری نیکو به پا دارم و عهدی جاهد ببندم.که سخت از تو دور شده ام و سخت سنگین و سردم.
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفت یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند