توقف
با کلاه فضانوردی و پالتوی بلند
و حجم عظیمی از نورون های انباشته و کامپکت شده
با نگاه یخ بسته به امتداد زنجیره های توقف
به دنبال دسپرادوی سازمان یافته ی عصر هجوم زده از وحشت ملخ های مرداب سرشت
به دورترین جزیره ی خاموشی لبانت
و هزار تودرتوی معما و گیجی و اندوه
به قامت استوایی پرده های بلند تئاتر های مهر و موم شده
مرا با تمام خنده های چسب خورده ا م
بالا بیار
تاریکم
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۱/۱۱ ساعت 14:58 توسط مونا
|
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند