با کلاه فضانوردی و پالتوی بلند

و حجم عظیمی از نورون های انباشته و کامپکت شده

با نگاه یخ بسته به امتداد زنجیره های توقف

به دنبال دسپرادوی سازمان یافته ی عصر هجوم زده از وحشت ملخ های مرداب سرشت

به دورترین جزیره ی خاموشی لبانت

و هزار تودرتوی معما و گیجی و اندوه

به قامت استوایی پرده های بلند تئاتر های مهر و موم شده

مرا با تمام خنده های چسب خورده ا م

بالا بیار

تاریکم