رفتن
باید امشب بروم
با کوله باری که به اندازه ی تنهایی خود جا دارد
و نگاه لبریز از ثانیه ها
باید امشب بروم
و صدای هوس نای قطار
باید امشب بروم
وقتی چشمام و زیر آب باز کردم تازه فهمیدم چه زود دلم برات تنگ می شه. از نشخوار اندیشه چی می دونی؟
دلم می خواد سوار یه قطار بشم با یه عالمه مسافر نا آشنا. و کاش مقصدشم ندونم.از التماس فراموشی چی می دونی؟
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۱/۲۵ ساعت 23:22 توسط مونا
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند