دیوارها میخ کوب
شده اند
صلابت سایه ها خروشیده اند
اینجا انحنای هستی مست شده ی توست
زانو بزن
تبسم دروغین این شب موحش را بدر
اینجاست مزر غرق شده واپسین لحظه ها
شکست شهره ی شام آور وصال
یک انشای بلند بود دیدارت
یک نت کوتاه
لبهایت
و تردیدی تلخ
مجاز گذرت
به این سادگی می شد تو را در دام شعر و موسیقی یافت
چه کوتاه بود این صلابت سردرگم خیالم
پوست واژه ها کشیده شدند
و نبض تابوت ها رقصیدند
اینجاست مرز غرق شده واپسین لحظه ها
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۲/۲۶ ساعت 22:55 توسط مونا
|
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند