دیوارها میخ کوب شده اند

صلابت سایه ها خروشیده اند

اینجا انحنای هستی مست شده ی توست

زانو بزن

تبسم دروغین این شب موحش را بدر

اینجاست مزر غرق شده واپسین  لحظه ها

شکست شهره ی شام آور وصال


یک انشای بلند بود دیدارت

یک نت کوتاه

لبهایت

و تردیدی تلخ

مجاز گذرت

به این سادگی می شد تو را در دام شعر و موسیقی یافت

چه کوتاه بود  این صلابت سردرگم خیالم

پوست واژه ها کشیده شدند

و نبض تابوت ها رقصیدند

اینجاست مرز غرق شده واپسین لحظه ها