اين دل که با خود مي بري ، بشکسته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

زخمي درون سينه ام ، بنشسته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

زلفي که بادش مي دهي ، آشفته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

جانم به بوي موي تو ، آغشته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

چشمم به گرد روي تو ، پروانه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

طعم لب داغت چنان ، نسکافه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

پايم کنار پاي تو ، استاده است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

دستم به عطر دست تو ، آکنده است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

عقلي که يادش مي کني ، ديوانه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

احساس من با منطقم ، بيگانه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .

لا مصّبا !

هستم به هستت بسته است ،

آهسته رو ،‌آهسته رو




ترنج نویس: نمی دونم شاعر این شاهکار کیه...اما... لامصبا...

از احوالات این روزهای ما...