لا مصّبا آهسته رو
اين دل که با خود مي بري ، بشکسته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .
زخمي درون سينه ام ، بنشسته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .
زلفي که بادش مي دهي ، آشفته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .
جانم به بوي موي تو ، آغشته است ، لا مصّبا آهسته رو . . .
چشمم به گرد روي تو ، پروانه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .
طعم لب داغت چنان ، نسکافه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .
پايم کنار پاي تو ، استاده است ، لا مصّبا آهسته رو . . .
دستم به عطر دست تو ، آکنده است ، لا مصّبا آهسته رو . . .
عقلي که يادش مي کني ، ديوانه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .
احساس من با منطقم ، بيگانه است ، لا مصّبا آهسته رو . . .
لا مصّبا !
هستم به هستت بسته است ،
آهسته رو ،آهسته رو
ترنج نویس: نمی دونم شاعر این شاهکار کیه...اما... لامصبا...
از احوالات این روزهای ما...
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۱۴ ساعت 20:51 توسط مونا
|
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند