winter fall
کاش می شد این روزای آخر زمستون رو یه جورایی کش داد. زمستون با تمام سردیش لاقل این دلگرمی رو به آدم می ده که دنیا سردش است و این فقط تو نیستی که سرمای سخت لبخند ها و تمناها و نگاه ها ی پر از تظاهر رو تحمل می کنی. اما بهار با زیبایی نابی که دارد ، چه ارمغانی برای طبیعت دارد جز یک خمار طولانی و بی دلیل. شاید برای همینه که این روزها این هجوم عجیب خرید برایم اضمحلال آور شده و از سردرگمی خیابانها به سر به هوایی آسمان پناه بردم و ریشه های یخ زده ی خود را از برگ ها ی چنار وامانده از عریانی درختان بی ادعا طلب دارم.
بیا
آب شو
مثل یک واژه
در سطر خاموشیم...
بیا ذوب کن در کف دست من ، جرم نورانی عشق را.
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۰۷ ساعت 22:14 توسط مونا
|
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند