take care of...
نمی دونم چرا این روزا هی بهم می گن مواظب تارت باش. مواظب پلاک دندونات باش. مواظب میز جدیدت باش... مواظب هر کوفتی باش جز خودت. گاهی یه چیزایی خارج از مواظبته. اگه بخواد لطمه بخوره می خوره. اما از اونجایی که هی می گفتن ، امشب که داشتم از خیابون رد می شدم یه خانمی ازم درخواست کمک کرد و گفت الهی که خوشبخت بشی الهی که... نذاشتم ادامه بده . بهش یه کم پول دادم و گفتم دعا کنین دیگه تارم خراب نشه . خودم زیاد مهم نیستم. خانمه خندید و کفت ایشالله که تارت هم ... نفهمیدم چی دعا کرد فقط رفتم. مثل تمام دفعه هایی که باید برم.
تمام شب به این فکر می کردم که اگه یه شب بفهمم قطار مادوکس برای منم بلیط داره خوشحال می شدم یانه.یه بلیط به سمت شمال. بدون توقف. بدون ایستگاه.(نمایشنامه ی سه شب با مادوکس- مائنی وینسی)
عجب دنیاییه
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۰۹ ساعت 23:27 توسط مونا
|
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند