شوخی با سهراب

اهل شهرستانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم

جرعه آبی

سر سوزن دوغی

خانه ای دارم از چوب درخت

دوستانی برتر از درد دگران

من بدهکارم

تخت خوابم بسته...کفشم تور

در خانه من

جریان دارد سوسک

جریان دارد موش

خانه از پشت دیوار پیداست

همه اعضای وجودم متلاشی شده است

من ناهارم را در کنار علف باغچه صرف خواهم کرد

پی پیتزای علف

خانه ام بر لب حوض

اهل شهرستانم

پیشه ام بیکاری است....