جشن
مضراب شعرهایم شکسته،
آنجا که فرود آمدند بر دل تنگم، آنجا بود که مضرابهای شعرم شکست،
هزار بار فریادت زدم،
هزار بار صدایت کردم،
در کابوسهایم،
در رویاهایم،
در شعرهایم،
اما هیچوقت نفهمیدی، چطور این فریاد را معنا کنی،
حالا دیگر سمفونی راه انداخته ام،
چشمهایم تار میزند،
دلم شور میزند،
دستهایم شعرها را مضراب میزند،
عجب جشنی راه انداخته ایم، جایت خالی است...
آنجا که فرود آمدند بر دل تنگم، آنجا بود که مضرابهای شعرم شکست،
هزار بار فریادت زدم،
هزار بار صدایت کردم،
در کابوسهایم،
در رویاهایم،
در شعرهایم،
اما هیچوقت نفهمیدی، چطور این فریاد را معنا کنی،
حالا دیگر سمفونی راه انداخته ام،
چشمهایم تار میزند،
دلم شور میزند،
دستهایم شعرها را مضراب میزند،
عجب جشنی راه انداخته ایم، جایت خالی است...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۴/۰۵ ساعت 23:47 توسط مونا
|
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند