سقط 4 ماهه ... رنگ ، لبخند ، سیاهی و بعد خون ... درد داشت ... اما باید اتفاق می افتاد.

جلوی بعضی اتفاقا نمی شه ایستاد . نه برای افتادنشون و نه برای نیفتادنشون ...


پ.ن : شده تاحالا نخوای بنویسی چون می ترسی ؟ تاریخ همیشه تکرار می شه ...

پ. ن 2 : نپرسید لطفن


و در ادامه :

 "مشكل از اونجايي شروع شد كه فكر كرديم بايد همه تلاشمونو بكنيم."