محرمی کو ؟ که فرستم به تو پیغامی چند ؟؟؟؟
سقط 4 ماهه ... رنگ ، لبخند ، سیاهی و بعد خون ... درد داشت ... اما باید اتفاق می افتاد.
جلوی بعضی اتفاقا نمی شه ایستاد . نه برای افتادنشون و نه برای نیفتادنشون ...
پ.ن : شده تاحالا نخوای بنویسی چون می ترسی ؟ تاریخ همیشه تکرار می شه ...
پ. ن 2 : نپرسید لطفن
و در ادامه :
"مشكل از اونجايي شروع شد كه فكر كرديم بايد همه تلاشمونو بكنيم."
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۰۴ ساعت 23:44 توسط مونا
|
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند