گاهی...
گاهی نمی شود ، نمی شود که نمی شود
گاهی هزار بار دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی نمی شود ، نمی شود که نمی شود
گاهی هزار بار دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
I m here feel like God knew
I feel confuse because of you
Something stands in my way
I can t say what I need to say
I really try to forget you
But it s my heart which won t let me do
Nothing can find your words
You don t know how much it hurts
Are you wanna think not about himself?
Besides the street I m here for help
Do we have to feel this way?
Do you take my love away?
You keep tearing me apart
Like you don t have a heart
Our love disappear
My soul can not find where it is
I want to be with you not near
But you keep on run away
Love is a pain
It comes and goes just like rain
Are you wanna think not about himself?
Besides the street I m here for help
Do we have to feel this way?
Do you take my love away?
چه طور می توان در چنین باتلاقی که بوی نفرت از رنگ حیات می دهد به سرسبزی حیات دود زده ی دانشکده ی کوچک خود اندیشید.
داشتم فکر می کردم که ماجراهای تو دار و نگاه های مست و ایمان های مسحور شده و پرسش های از قبل پاسخ داده شده ما را به چراگاه کدامین نبوغ می راند!
من در اندیشه رفتن هستم. همین!
دیروز بود یا پارسال اما این حرف را از آغاز شنیده ام : مونا تو چه قدر عجیبی! و شاید مرموز. نمی دانم شاید چیزهایی که دوست دارند و ندارم یا حرفهایی که می زنند و برایم جذاب نیست یا نواهایی که مرا اوج می دهند و آنها را غم ، نمی دانم اما اینجا ،همین جا باید گفت :اینجا همه ی آدمها اینجوریند!و انگار من در دنیای دیگری پرسه می زنم . حبابی سبک و سر مست از با خود بودن . از این سکوت آلوده به بوی شب. و من از تمام نگاه های ساعت 3 بیزارم. از همه ی کلاسهای با پسوند 2 نفرت دارم . از در بسته ی شورای صنفی بغض دارم . وای انگار من حتی از چرخش گاف دانشگاه هم درد دارم.
یه جورایی دلم گرفته. دیروز رفتم خانه ی هنرمندان و سر مست از این موجودات رنگدانه سری هم به همان زیر پله ی مخوف یساولی زدم . هنر چه راحت در سایبان دیده هایمان کمرنگ شده . استادمان هم که رفت . من ماندم و صدای جیر جیر این قلم رنگ نا گرفته!و طعنه های روزانه ی مادرو پدرم که آخر سر این هنر بازی که نان و آب نمی شود. آخر می دانیید هیچ چیز که علم نمی شود. و من زیر بار طعنه ی آنها به نمایشگاهی که سال بعد خواهم زد می اندیشم. بگذریم که سهراب مست بود وقتی گفت : چه خیالی چه خیالی…
این روزها آهنگ فریتیل باز هم جوان شده و مرا مثل قبل می ساید. حراجی یا جراحی عشق! نمی دانم اما هر چه بود فعلا محکومم به پذیرش!
انگار من به این ها به این دانشگاه و حرف ها تعلق ندارم!
دیشب تب دار شدم که باز خاطراتم را بنویسم . اما به محض اینکه صفحه اول را نوشتم داغی برگه هایی که سوزانده بودم چنان شلاقی به من زد که یادم رفت . همه چیز. و تنها نوشتم دیگر چشمانی نیست که بخواند من دیگر به چشمان تو نیز اعتماد ندارم. بستم و باز من ماندم و من ماندم و من. و این دیوارهای باران زده دانشگاه و خنده های بلند و دردناک دختران و نگاه های گریزان پسران میش پندار !!!
دیوار کبود! این سر آغاز بود…و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
این روزها باز هم رنگ می بازد تا بازهم بازهم سالهای خاموش مرا از نو پروار کنند. این روزها همان دامانی را برای من می گسترانند که تو روزی با نگاه تب دار خود مرا تا سرسرای عاشقی لغزاندی. این روزها مرا به رقص بالهایم ، بالهایمان فرا می خوانند.
به مادرم گفتم دیگر تمام شد و آیا روزی تو در این مخیله ی رنگ باخته آرام می گیری یا هنوز با چشمان جسور به من می نگری و باز همان سایش ترسناک ویولن بر روی ساعت هایی که زود وام های تو را پس دادند.
امشب، باد روی گونه هایم سر می خورد و در گوشهایم نجوای آرام رفتنت را خواند. مهم نیست که نشد که نخواستم که نخواست . مهم این بود که باد هم امشب با من سر خورد و تو نفهمیدی که من شبهاست که دستانم را تلخ کاشته ام...
اگر دست من بود تمام نردبانهایی که سکوت را فاصله ی من و تو کردند می شکاندم .من سردم است. و تو به اندازه ی این سرما به من و آفتاب بدهکاری.به من و سایه ها. به من و تردید پذیرفتن ها و رفتنها .
کسی درون چشم من تو را طواف می کند
و شرم خویش می درد و اعتراف می کند
کسی درون بادها همیشه پرسه می زند
و تار اتفاق را درون عشق می تند
کسی که راه قصه را دمی پیاده می رود
دمی سواره می رود چه بی اراده می رود
کسی شبیه زخم من که ریش ریش می شود
اسسیر خاطرات خود اسیز خویش می شود
کسی که رنگ شادیش از او دریغ می شود
و در تمام بیت ها همیشه جیغ می شود